دیالوگی از آژانس شیشه ای

1

-شما مقاصدتون سیاسیه و ما رو ملعبه این سیاسی بازیاتون کردید.

کیه که نمیدونه شما به اندازه ی کافی از این جنگ غنائم بردید؟…یخچال، کولر، تلویزیون، بلیت هواپیما، حق تحصیل دانشگاه و هزار چیز دیگه که من نمیدونم… پس دیگه چی میخواید؟؟

2

-بفرمایید برین،همه ی اونایی که فک مکنن ما یخچال و کولر و دانشگاه گرفتیم حالا خوشی زده زیر دل ما، بیان برن. ما توقعی نداشتم، ماسر زمین بودم با تراکتور، جنگم که تموم شد برگشتم سر همون زمین بی تراکتور، آقا جون ما دفترچه بیمه م نگرفتم.حالا خیلی برامون زوره، خیلی برامون زوره که همچین تهمتایی بهمون بزنن، یه همچین حرفایی بشنوم.

3

خواهر با شمایم، شما سهمتونو دادین، سهمتون همون نیشایی بود که زدین، دست شما درد نکنه.حالا تا قلبتون از کار نیفتاده بفرمایید برید.

دیدگاهتان را بنویسید: