دیالوگی از فیلم دیکتاتور بزرگ

این فیلم ساخته ی چارلی چاپلین در سال ۱۹۴۰ درمورد هینکل (یک دیکتاتور) است که می خواهد امپراتوری اش را گسترش بدهد. در طول این فیلم یک آرایشگر یهودی می خواهد از آزاری که او به یهودیان می دهد جان سالم به در ببرد…

واضح است که این فیلم در مورد هیتلر و آزار یهودیان در جنگ جهانی دوم است. در این فیلم چالش های بین هینکل و دیکتاتور یک سرزمین دیگر، موقعیت های کمیک زیبایی به وجود آورده است.

از تاثیرگذارترین دیالوگ های این فیلم می توان به مونولوگ پایانی فیلم اشاره کرد که ما قسمتی از آن را می آوریم:

1

هانا!صدامو می شنوی؟هانا هر جا که هستی نگاه کن
ابرها دارن کنار میرن و خورشید از بینشون پدیدار میشه
داریم از تاریکی بیرون میایم و به دنیایی جدیدتر وارد میشیم
دنیایی مهربانترکه انسان بر تنفر و حرصش فائق میشه و
نیز بر حیوانیتش
نگاه کن هانا به روح انسان بال داده شده
و بسوی رنگین کمان در حال پروازه بسوی نور امید
بسوی آینده .آینده ای پر افتخار که متعلق به توست
و بمن و به همه ما نگاه کن هانا ، نگاه کن

دیدگاهتان را بنویسید: