دیالوگی از فیلم سکوت بره ها

فیلم سکوت بره ها (تولید ۱۹۹۱) با بازی آنتونی هاپکینز و جودی فاستر در مورد مامور جوان اف بی آی است که به عنوان اولین پرونده اش در نجات یک دحتر جوان از دست یک قاتل زنجیره ای که پوست قربانیانش را می کند کمک می کند. در این راه با دکتر هانیبل که خودش یک قال زنجیره ای بوده صحبت می کند و از او کمک می گیرد.

این فیلم برنده ی ۵ اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول زن و مرد، بهترین فیلم نامه ی اقتباسی و … شده است.

از دیالوگ های زیبای این فیلم، مکالمه های بین کلاریس ( مامور جوان اف بی آی) و دکتر هانیبل است.

1

هانیبال:حالا نوبت توئه به من جواب بدی کلاریس!چرا ازاون مزرعه دامپروری فرار کردی؟
کلاریس:دکتر ما وقت زیادی برای صحبت درمورد این چیزا نداریم.

هانیبال:وقتی پدرت به قتل رسید تو یتیم شدی تو رفتی که با فامیل هات توی یه مزرعه دامپروری اسب و گوسفند تو مونتانا زندگی کنی

و؟
کلاریس: و یه روز صبح من فرار کردم همین
هانیبال: نه «همین» نه کلاریس، این تصمیم کی تنظیم و طراحی شد؟

چه ساعتی شروع کردی؟
کلاریس:خیلی زود هنوز هوا تاریک بود
هانیبال: یه چیزی تو رو از خواب بیدار کرد مگه نه؟
اون یه خواب نبود؟ اون چی بود؟
کلاریس: من صدای ناله عجیبی شنیدم.

هانیبال:اون چی بود؟
کلاریس:اون جیغ میزد،یه جور صدای ناله بود،مثل صدای گریه بچه
هانیبال:تو چیکار کردی؟
کلاریس:من رفتم زیر راه پله،بیرون، من پاورچین تا انبار رفتم
اونقدر ترسیده بودم که نمیتونستم داخل رو نگاه کنم اما مجبور بودم.
هانیبال:چی دیدی کلاریس؟تو چی دیدی؟
کلاریس:بره ها رو…اونها داشتن ناله میکردن
هانیابل:اونا داشتن بره های بهاری رو سلاخی میکردن؟
کلاریس: و بره ها هم ناله میکردن
هانیبال: و توهم فرار کردی؟
کلاریس:نه اولش سعی کردم اونها رو آزاد کنم…من در آغل رو باز کردم ولی اونها فرار نکردن…اونها فقط گیج و مبهوت اونجا
ایستاده بودن و حرکت نمیکردن
هانیبال:ولی تو تونستی . تو اینکار رو کردی مگه نه؟
کلاریس:آره یکی از بره ها رو برداشتم و تا میتونستم با سرعت دویدم تا دور بشم

هانیبال:کجا میرفتی کلاریس؟
کلاریس: نمیدونستم خوراک هم نداشتم…هیچ آبی هم نبود و هوا هم خیلی سرد بود

… میخواستم

… می خواستم فقط یکی از اونا رو نجات بدم

اون خیلی سنگین بود…خیلی سنگین…من چند مایلی بیشتر دور نشده بودم که ماشین کلانتر اومد دنبالم

مزرعه دار خیلی عصبانی بود اون منو فرستاد تا در یتیم خونه بوزمن زندگی کنم

2

دیدگاهتان را بنویسید: