مونولوگی از فیلم آژانس شیشه ای

کوتاه درباره ی فیلم:

فیلم آژانس شیشه ای فیلمی ایرانی به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و بازی پرویز پرستویی، رضا کیانیان و حبیب رضایی است. این فیلم محصول ۱۳۷۶ است و داستان آن درمورد  یک مجروح جنگی است که برای درمان همسنگر خود اقدام می‌کند ولی با بی‌مهری مسئولان مواجه می‌شود.

رضا کیانیان در این فیلم سیمرغ بلوین بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد.

مونولوگی از فیلم

میدونم بد موقعی برای قصه شنیددنه اما زیاد وقتتونو نمیگیرم

میدونم بد موقعی برای قصه شنیدنه ولی من میخوام براتون قصه بگم… وقت زیادی ازتون نمیگیرم.

یکی بود یکی نبود…یه شهری بود خوش قد و بالا، آدمایی داشت محکم و قرص، ایام ایام جشن بود،جشن غیرت.همه تو اوج شادی بودن که یهو یه غول حمله کرد به این جشن. اون غول غول گشنه ای بود که می خواست کلی ازون شهرو ببلعه.

همه نگرون شدن.حرف افتاد با این غول چکار کنیم؟ما خمار جشنیم، بهتره سخت نگیریم. اما پیر مراد جمع گفت: باید تازه نفسا برن به جنگ غول. قرعه به نام جوونا افتاد.

غول غول عجیبی بود.به پاشو میزدی دوتا پا اضافه میکرد... دستاشو فطع میکردی چنتا سر اضافه میشد.

جوونایی که دوره ی کرکری شون بود رفتن به جنگ غول… غول غول عجیبی بود.به پاشو میزدی دوتا پا اضافه میکرد… دستاشو فطع میکردی چنتا سر اضافه میشد. خلاصه به چه دردسر-بالاخره دست و پای غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده…

یکی از پیر جوونای زخم کشیده جاشو گرفت. اما یه اتفاق افتاده بود… بعضیا این جوونا رو یه طوری نگاه میکردن که انگار دارن غریبه میبینن…شایدم حق داشتن، آخه این جوونا دور از شهر مدت ها با غولی جنگیده بودن… جنگیدن با غول آدابی داشت که اونا بهش خو کرده بودن… دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود…شده بودن عین هو اصحاب کهف-دیگه پولشون قیمت نداشت.

اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونایی که نتونستن مجبور به معامله شدن.

من شمارو نمی شناسم. اما اگه مث ما فارسی حرف می زنید معنی این غیرتو می فهمید. غیرت داره خشک میشه. شاهرگ این غیرت-

کمک کنید نذاریم این اتفاق بیفته…

من برای صبرتون یه یاعلی میخوام… همین.

من برای صبرتون یه یاعلی میخوام... همین.

 

دیدگاهتان را بنویسید: