مونولوگی از فیلم دیکتاتور بزرگ

فیلم دیکتاتور بزرگ ساخته ی چارلی چاپلین و با بازی او در دونقش هیتلر و یک آرایشگر یهودی است. البته آن شخص درواقع استعاره از هیتلر است و نامش در فیلم هینکل است.

داستان فیلم در جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد که آلمان ها به محله ی یهودی ها حمله می کنند و طی اتفاقاتی آرایشگر یهودی وارد قصه می شود.

یکی از زیباترین قسمت های این فیلم سخنرانی چاپلین در پایان فیلم است که به دفاع از صلح و اتحاد و…. می پردازد.

1

به مناسبت سالروز تولد این کارگردان بزرگ، متن این سخنرانی را خدمتتان تقدیم می کنم:

 …متاسفم اما من نمی خوام یک امپراطور باشم،این کار من نیست.من نمی خوام برکسی حکومت کنم یا پیروز بشم.من دوست دارم به همه کمک کنم: یهودی ، کافر ، سیاه ، سفید

ما همه می خوایم به انسان های دیگه این طوری کمک کنیم.

ما می خوایم با خوشی دیگران زندگی کنیم نه بدبختی شون.

ما نمی خوایم از دیگران متنفر باشیم.

در این دنیا،زمین خوبمون ثروتمنده و می تونه به هممون کمک کنه،مسیر زندگی می تونه آزاد و زیبا باشه…ولی ما راه رو گم کردیم.حرص روح انسان ها رو مسموم کرده و دنیا رو با تنفر مسدود کرده و ما رو در مسیر خونریزی حر کت میده

ما سریعتر رشد می کنیم ولی خودمون رو حبس کردیم.

ماشین آلات ما رو نیازمند کرده،دانشمون ما رو بدببین کرده،زیرکی ما خشن و بی عاطفه است.

ما بیش از حد فکر می کنیم و خیلی کم احساس می کنیم بیش از ماشین آلات ما نیاز به انسانیت داریم بیشتر از زرنگی ما نیاز به ملایمت و مهربانی داریم

… بدون این کیفیات ، زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت

هواپیماها و پیام های رادیویی ما رو بهم نزدیک کرده

 این اختراعات فریاد کمک برای خوبی در انسان ها سر میدن فریاد کمک برای برادری جهانی و برای اتحاد همه ما.

حتی الان صدای من به میلیون ها نفر میرسه؛میلیون ها زن و مرد و بچه ناامید.

قربانیان سیستمی که انسان رو شکنجه میده و مردم بیگناه رو زندانی می کنه

خطاب به همه اونایی که صدامو می شنوند میگم که نا امید مباشید، بدبختی بسرمون اومده اما با گذر از حرص و طمع و تلخی انسانی که از پیشرفت انسان می ترسه ، بدبختی هم میره.تنفر انسان ها می گذره و دیکتاتور ها میمیرن و قدرتی که گرفتن به مردم بر می گرده.هرگز با مردن انسان ، آزادی نمی میره.

سربازان،خودتون رو بدست حیوانات نسپارید-مردانی که شما رو خوار می کنن و به بندگی می کشن.زندگی تون رو دسته دسته می کنند و به شما میگن چی فکر کنید و چی احساس کنید کسانی که به شما تعلیم نظامی میدن و با شما مثل احشام رفتار می کنند و از شما برای تغذیه توپ هاشون استفاده می کنند-خودتون رو تسلیم این مردان نکنید.

مردان ماشینی ، با افکار ماشینی و قلب های ماشینی…شما ماشین نیستید، شما احشام نیستید.

شمـــــا انســـــــانیـــــــــــد.

شما عشق انسانی رو در وجودتون دارید.تنفر نداشته باشید.تنها کسانی که مورد علاقه نیستند و غیر طبیعی اند تنفر دارند.

سربازان برای بندگی نجنگید، برای آزادی بجنگید.همونطور که لوک مقدس میگه: «قلمرو خداوند درون انساهاست»

نه در یک انسان و نه در گروهی از آنان بلکه درون تمام انسان ها.درون شما.شما قدرت ساخت ماشین ها رو دارید.قدرت ساخت شادی.

با این قدرت شما می تونید این زندگی رو آزاد و زیبا کنید.می تونید این زندگی رو به ماجراجویی شگفت انگیز تبدیل کنید.با هدف مردم سالاری بیایید از این قدرت استفاده کنیم.

بیایید همه یکی بشیم و برای دنیایی جدید بجنگیم.دنیایی که به انسان ها فرصت کار میده.دنیایی که به جوانان آینده و به سالمندان امنیت میده.به امید این چیزها،وحشی ها ظهور کردن.اما اونا دروغ میگن!اونا هرگز به این امیدها جامه عمل نمی پوشانند! هرگز

دیکتاتورها خود را آزاد می کنند ولی انسان ها رو به بردگی می کشند.

حال بیایید بجگیم برای جامه عمل پوشاندن به این امیدها.بیایید بجنگیم  برای آزادی دنیا، تا مرز ها رو کنار بزنیم،تا حرص ، تعصب و تنفر رو دور بندازیم،بیایید برای دنیایی از دلایل بجگیم.دنیایی که دانش و پیشرفت ما رو به سعادت همگانی هدایت کنه

سربازان ، با نام مردم سالاری…بیایید یکی بشیم.

 هانا

صدامو می شنوی؟

هانا هر جا که هستی نگاه کن.ابرها دارن کنار میرن و خورشید از بینشون پدیدار میشه.

داریم از تاریکی بیرون میایم و به دنیایی جدیدتر وارد میشیم.

دنیایی مهربانتر که انسان بر تنفر و حرصش فائق میشه و نیز بر حیوانیتش.

نگاه کن هانا

به روح انسان بال داده شده و بسوی رنگین کمان در حال پروازه بسوی نور امید… بسوی آینده…آینده ای پر افتخار که متعلق به توست و بمن و به همه ما.

نگاه کن هانا ، نگاه کن

شنیدی؟

… گوش کن

دیدگاهتان را بنویسید: